خندیدن شما مایه دلگرمی ماست
ادامه مطلب ///!!!!!
دست و دلواز به مهمونش: اگه شام نخوردی مرغ هست!
.
.
.
بگم تخم کنه!!
حامیان احمدی نژاد آبی نفتی،
حامیان موسوی سبز سیدی،
حامیان کروبی قهوه ای لری،
حامیان محسن رضایی باروتی،
حامیان اعلمی بی رنگ متالیک
یه ضرب المثل چینی هست كه میگه:
怎樣(台語唔、喔乎你死乎你死去、喔乎你死乎你
زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد، با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد، ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد... اين جا ايران است... ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود.
جمعی از اهالی محل
هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز غضنفر!
ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟
میگه : مال بابام که نیست بدرک بذار سقوط کنه
پيف... اه اه اه... چه بوي گندي... خفه شديم... چه خبرته؟ مگه چي خوردي؟
حمييييييييييييد !!!!
.
.
.
.
تبليغ كنسرو لوبياي تبرك
دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!
برای شادی روح هموسو، 10 بار بگو لعنت بر شاهزاده تسو. این پیام رو برای 10 نفر بفرست، حتما امشب سوسانو میاد به خوابت!
هیات دولت به مناسبت قرار گرفتن سه روز پرستار، معلم و کارگر در یک هفته، هفته گذشته، را هفته بینوایان نامگزاری کرد!
تعجب نکنید اگر در روزهایی نه چندان دور شاهد صدور چنین بیانیه ای از طرف یکی از مربیان بر علیه قطبی بودید:
"ای سوسول منچ باز! من که می دونم توی کره همیشه مار پله بازی می کردی! تو جومونگ هم نیستی چه برسه به امپراطور..."
(با نظر به دعواهای اخیر مربیان فوتبال کشورمون)
به جای اینکه چندین سایت بخوانید! این سایت را چندین بار بخوانید!!!
هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت:
ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمیگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم:
آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست.
روانپزشک گفت:
نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر میدارد .شما میخواهید تختتان کنارپنجره باشد یا نه ؟
در نيمه شبها با دقايق رايگان ايرانسل مخ عزيزانتان را كاملا بزنيد!!
عشق را با ايرانسل معني كنيد.
(روابط عمومي mtn ايرانسل)
احمدی نژاد: در سال اصلاح الگوي مصرف راي گيري مجدد لازم نيست راي دفعه قبل را بشماريد!!!
شب اول قبر از غضنفر میپرسن "خدای تو کیست؟" میگه اجازه بدین از فرصت مقایسه استفاده کنم. (با نگاهی به مسابقه 101 نفر)
یارو می گفته عجیبه ؟
می گن چی عجیبه !
می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !
مگن خوب چیش عجیبه ؟
می گه گنجیشکه هم ول کرده ریده رو من!!!
به یارو می گن چرا جلوی بانک نشستی لنگتو باز کردی می گه آخه شنیدم به بازنشسته ها وام می دن.
از یارو میپرسن, نظرت راجع به نوشابه چیه؟
میگه: نوشابه آب داره, گاز داره, یه خط تلفن هم بزنن دیگه عالی میشه.
بیوک جلوی دبیرستان دخترانه میافته تو جوب ! واسه اینکه ضایع نشه میگه: هر کی منو در آورد مال خودش!
به غضنفر گفتن که با کاروان یه جمله بساز گفت :توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمیکنه
دلداری غضنفر به عیالش:
مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی
آخرین پیام زلیخا به سوسانو: جومونگ گم گشته بازایدبه بویو غم مخور
بیشتر مردها موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و برخی زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!
بسیجبه ميخواسته زيردريايي آمريکاييا تو خليج فارس رو غرق کنه، در ميزنه فرار ميکنه!
غضنفر با ماشينش تو برفا گير مي کنه زنجير نداشته سينه مي زنه!
غضنفر شب که میشه میخوابه خواب حنا بندون عروسیشو میبینه صبح که از خواب بلند «
میشه میبینه تو خودش ریده دستشو تو شورتشه!
...................................................................
به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام «
درسمو ادامه بدم !!
...................................................................
غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه «
...................................................................
به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت «
ابوالفضل رو می کنه!!!
...................................................................
غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
...................................................................
پلیس به غضنفر: اینجا ماهیگیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
...................................................................
به غضنفر میگن با آب و برق و خاک جمله بساز «
میگه: خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
...................................................................
غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه «
آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
...................................................................
غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من «
خودم زن دارم
...................................................................
یه روز غضنفر میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود «
میخواد غضنفر رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی
عسلی و... داریم. از کدوم یکی بدم. غضنفر میگه:والاه منکه از اینجور چیزا
سر در نمیارم ولی فکر کن. طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده.
...................................................................
غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه «
اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد
، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
غضنفر میره آمپول بزنه، تا دکتر سوزن رو میزنه، پا میشه داد میزنه: حیوون، مگه
کوری، سوراخ به این گندگی، چرا میزنی بغلش؟
...................................................................
غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه «
مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت
میکنه!!
...................................................................
به غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن «
چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم
یه روز یه غضنفر روی خر بدون پالان میشینه به جرم همجنس بازی میگیرنش
...................................................................
غضنفر داشته کباب درست می کرده می بینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی «
بلال شیر بلاله
...................................................................
یه غضنفر میاد تهران یه دونه پرشیا صفر می بینه میزنه شیشه هاشو خورد می کنه «
صاحبش می گه چرا این کارو کردی؟ مگه مرض داری؟ غضنفر می گه اه مال تو بود
فکر کردم مال شوکته
...................................................................
غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکـ..س رو راه نمی ده «
...................................................................
غضنفر عاشق خدا می شه کعبه می کشه از توش تیر رد می کنه «
...................................................................
یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن «
بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
...................................................................
غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
...................................................................
غضنفر می ره توالت افتاب رو می شکنه یکی می گه چرا افتابه رو شکوندی؟ «
می گه ایلده واسه من فیگور می گیره پدر سگ
...................................................................
یه ایرونی، یه آلمانی، یه اسپانیایی و یه غضنفر «
سوار هواپیما بودن که زیر هواپیما درمی ره، همه، حتی خلبان، از میله بالای
هواپیما آویزون می شن، خلبان می گه: یکی از شماها باید از هواپیما بپره
بیرون، غضنفر یه می گه: من می پرم به یه شرط: همه تون برام کف بزنین،
همه براش کف می زنن و سقوط می کنن!!!
...................................................................
غضنفر داشته تو خیابون میرفته، یه انگلیسیه ازش میپرسه: «
Sorry, do you know what «time it is? غضنفر هم که
تو انگلیسی بیلمزِ بیلمز بوده، برمیگرده میگه: ایلده من که
نفهمیدم چی گفتی، ولی محض احتیاط، کس ننه خوار کسدهت!
...................................................................
به غضنفر میگن یه فحش باحال بده. میگه: نافم تو چشت. میگن: «
بیمزه.... اینم شد فحش؟ غضنفر میگه: آخه وقتی نافم بره توی
چشت، کیرم میره توی دهنت.
...................................................................
یه اردبیلی با یه اردکانی دعواش میشه، میگه: ارم به ارت در، بیلم تو کونت! «
...................................................................
یه روز یه غضنفر یه دختره رو میکنه و دختره هم حامله میشه. «
دختره ناراحت میشه و میگه: باید بیایی و منو بگیری. غضنفر میگه:
حالا باید چیکار کنم؟ دختره میگه: باید بیای خواستگاری. خلاصه غضنفر
میره خواستگاری و ننه بابای دختره میگن: ما باید خوب فکر کنیم
و بعد به شما جواب میدهیم. بعد از یه هفته غضنفر برای جواب میره.
بابا دختره میگه: ما با بزرگان و ریشسفیدهای فامیل مشورت کردیم
و نتیجه گرفتیم که: حاضریم بچه حرومزاده داشته باشیم ولی
داماد ترک نداشته باشیم!
...................................................................
غضنفر میره دکتر میگه: آقای دکتر تخمم درد میکنه، دکتر دست میزنه میگه: «
الان چهاحساسی داری؟ میگه: دکتر جون دوست دارم ادامه بده
...................................................................
غضنفر رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: «
اگه مردین یه فاز یه فازبیاین جلو
...................................................................
غضنفر می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده.میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ «
میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
...................................................................
غضنفر واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن. «
رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟ غضنفر یه
خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی
...................................................................
غضنفر میره تو خیابون می بینه نوشته: سیو همان سیب است... «
میگه: دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود!!!
...................................................................
غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه «
می ره انگشت می کنه تو چشمراننده قطار
...................................................................
غضنفر سفره دلش رو واسه دوستش باز می کنه توش پر از نون بربری بوده.... «
...................................................................
به غضنفر می گن شما ایمیل دارین؟ می گه نه خیلی ممنون «
من تازه غذا خوردم نوشجان!!!
...................................................................
غضنفر تو جوی آب تف میکنه میره دنبالش پاشو بگذاره روش «
...................................................................
غضنفر کدو تنبل میخره میگذاردش کلاس تقویتی «
...................................................................
غضنفر سوار الاغ داشته میرفته.هر که به او نگاه میکرده میگفت: «
چیه خر دو طبقه ندیدی
...................................................................
غضنفر میره استادیوم، جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ «
بالای سرش رو با تعجب نگاه می کرده! بهش میگن: چرا فوتبال
نگاه نمیکنی؟ میگه: دنبال کلمه زنده میگردم
...................................................................
به غضنفر میگن با اشکال جمله بساز «
میگه ننتو گاییدم
میگن این که اشکال نداشت
میگه پس آبجیتم گاییدم
...................................................................
به غضنفر می گن این میس کال که می گن چیه؟ می گه نمی دونم والا «
ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری باشه........مثل یه مثگال زعفرون
...................................................................
تو استخر اهنگ تایتانیک می ذارن غضنفر غرق می شه «
...................................................................
غضنفر تو خواب دعواش می شه شب بعد با بچه محلاش می خوابه «
...................................................................
غضنفر می خواسته خودکشی کنه می ره تو گلدون می گه به من اب ندین «
...................................................................
غضنفر عاشق می شه روی در خونشون تابلو می زنه بزودی «
در این مکان عروسی برگزار می شود
...................................................................
غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت «
...................................................................
غضنفر از تاکـ..سی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. «
راننده میگه من که چیزی نگفتم.غضنفر می گه بعدا که می گی
...................................................................
غضنفر جلو در دبیرستان دخترونه میوفته تو جوب واسه اینکه ضایع نشه «
می گه: هرکی منو دراورد مال خودش
...................................................................
به غضنفر میگن این خیابون کجا میره ؟ «
میگه من 40 ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره
...................................................................
غضنفر شب ادراری داشته. یه روز صبح از خواب بیدار میشه میبینه جاش خشکه! «
از خوشحالی میرینه به خودش !
...................................................................
یه روز یه غضنفر که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه «
میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعا
میکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دار
شم , غضنفر عصبانی میشه و میگه خانوم اینجا
بخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه
...................................................................
غضنفر سکه میندازه صندوق صدقات سوارش می شه «
...................................................................
غضنفر می ره دزدی تفنگو می ذاره پشت گردن یارو می گه «
تکـون بخوری با لگد می زنم توکمرت
...................................................................
غضنفر شب عروسیش غذا گیرش نمیاد قهر می کنه می ره «
...................................................................
غضنفر با دوست دخترش رفته بوده بیرون یه دفعه می خوره «
زمین واسه این که کم نیاره می گه حرکتو حال کردی
...................................................................
غضنفر با کُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش میپرسند: «
واسه چی تو خونه کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن:
پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد
...................................................................
امام جمعه تبریز: چت در صدر اسلام هم وجود داشته! مثلا شما وقتی نیت «
میکنید( برای نماز) کانکت میشوی!وقتی نماز می خوانی با خدا چت میکنی!!
حالا اگه وسط نماز بگووزی دیس کانکت میشوی
...................................................................
غضنفر میره تو صف نونوایی، شاطره میگه: نون تا اینجا بیشتر نمیرسه، بقیه برن. غضنفر «
میگه: ببخشید میشه جمعتر وایسین نون به ما هم برسه
...................................................................
به یه غضنفر میگند چرا قبض اب وبرق را دوست داری میگه «
چون پشت اون نوشته مش ترک گرامی…!!
...................................................................
به غضنفر میگن: از مسافرت چی آوردی؟ غضنفر میگه: تشریف «
...................................................................
غضنفر به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. «
فردا رفقیش می گه بردیش؟ غضنفر می گه: آره. تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما
...................................................................
غضنفر سواره خره بدون پالون بوده به جرم هم جنس بازی میگیرنش «
...................................................................
غضنفر خواب میبینه داره بازی میکنه باباش رو میکشه میره مرحله بعد. «
از خواب بلند میشه میبینه باباش جلوش نشسته میگه اه سیو نکردم.
...................................................................
غضنفر از زمین و زمان گله می کرده می گه: چه دنیای بدی شده ادم «
نمی تونه به هیچ کـ..س اعتماد کنه از صبح تا حالا از 10نفر ساعت پرسیدم هر کدوم
یه چیز می گن نمی دونم حرف کدوم رو باور کنم؟
...................................................................
به غضنفر می گن نظرت راجب گرون شدن بنزین چیه؟ غضنفر می گه برای ما که فرقی نمی کنه «
ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم
...................................................................
غضنفرا برای کمک به حزب الله یه بازی فوتبال دوستانه میزارن توی شهرشون البته با «
بلیت رایگان
...................................................................
غضنفر اسم نویسی میکنه واسه موبایل… میگه: خدا کنه نوکیا در بیاد «
...................................................................
غضنفر مى ره خواستگارى به دختره یه بلیط اتوبوس مى ده! بابائه دختره شاکى میشه میگه: «
مردیکه ی خر این چیه؟ غضنفر:میگه احمق ارائه ی بلیط نشان دهنده شخصیت
...................................................................
بچه ی غضنفر به باباش میگه: بابا چرا ما هم مثل بقیه با هواپیما نمیریم کانادا؟ «
غضنفر میگه: خفه شو بچه، شنا کن
...................................................................
غضنفر میگن اگه دنیار رو بهت بدن چه کار میکنی میگه من فعلا می خوام ادامه تحصیل بدم «
...................................................................
ترکا زنگ می زنن قم. می گن: یه امام جمعه برامون بفرستید. قمی ها می گن: امام «
جمعه قبلی چی شد ؟؟ ترکا می گن: اونو کشتیم امام زاده درست کردیم
...................................................................
می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که «
کی وسط بخوابه!!!
...................................................................
از غضنفر می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه: آخه «
پیاده خیلی راهه
...................................................................
یه غضنفر می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی «
کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم !!!
...................................................................
زن: مرد چرا کولر نمی خری ؟ غضنفر: به درد نمی خونه اونایی هم که دارن گذاشتن رو «
پشت بوم
...................................................................
یک غضنفر نصف شب توی خیابون رانندگی می کرد که یک دفعه ترمز نمیگیره از اون طرف «
یک کامیون می اومد غضنفر به بقل دستی اش که خواب بود گفت:
اصغر بلند شو این تصادف رو ببین
...................................................................
به غضنفر می گن اون جهنمه اون بهشت کدومشو می خوای بری. غضنفر می بینه «
جهنم خیلی ردیفه و کلی حوری ریختن توشو دار و درخت و از این حرفا.
میگه می رم جهنم. تا پاشو میزاره آتیش و این حرفا میریزه سرش.
میگه چی شد. می گن آخه چند وقت بود کسی نمی اومد اینجا
رفته بود رو اسکرین سیور
...................................................................
به غضنفر میگن: چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه «
افتاد...میگن افتاد مرد ؟ میگه: نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکـ..ست افتاد.
بهش میگن اون موقع مرد؟؟میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد.
میگن:خوب ایندفعه مرد ؟ غضنفر میگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!
بهش میگن:حتماً ایندفعه مرد ؟ میگه:بازم نمرد، دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه،
با تفنگ زدیمش
...................................................................
غضنفر کیس کامپیوترشو می بره نمایندگی میگه: آقا این این خرابه می پرسن چرا؟ «
جواب میده: چند روزه جا لیوانیش بیرون نمی آد
...................................................................
به غضنفر میگن با نجیب جمله بساز. میگه شلوار من نه زیپ داره نه جیب «
...................................................................
غضنفر تو سینما وسط نشسته بوده ، دست میکنه تو دماغش و حسابی تمیزش «
میکنه اما نه دستمال داشته نه میتونسته بلند بشه به غل دستیش میگه:
آقا لطفاً اینو دست به دست کن بمالش به دیوار
...................................................................
یه غضنفر و یه عربه داشتن با هم دعوا میکردنو به هم فحش میدادند. «
غضنفر شروع میکنخ به خندیدن میگن چرا میخندی؟میگه آخه من دارم
بهش فحش میدم اون داره برام قرآن میخونه...
...................................................................
داریوش میاد ایران، ملت کلی تحویلش میگیرن، داریوش حال میکنه، میگه چی واستون «
بخونم؟ غضنفر داد میزنه: ابی بخون.
...................................................................
خارجیه داشته غرق میشده داد میزنه Help غضنفر میگه: خاک تو سرت، اگه بجای کلاس زبان «
میرفتی کلاس شنا، غرق نمیشدی.
...................................................................
غضنفر میاد تهران، یه دختر خوشگل میبینه، میگه: این دوست دختر که میگن شمایی؟ «
...................................................................
غضنفر میرسه، میخورنش «
...................................................................
غضنفر میخواسته دور کمرشو اندازه بگیره، خط کشو میکنه تو نافش، ضرب در عدد 3.14 «
میکنه.
...................................................................
غضنفر قلکش پر میشه، 500 تومن سر میده، با یه قلک نو عوض میکنه «
...................................................................
غضنفر میگه: من دیگه سوتی نمیدم. میگن: از کِـی؟ میگه: از هر کِـی. از همین کِـی «
...................................................................
غضنفر انگشتشو میکنه تو نافش، ریست میشه «
...................................................................
غضنفر سرش رو بی آب شامپو میکنه. میگن چرا بی آب؟ میگه: چون روش نوشته مخصوص موهای «
خشک
...................................................................
غضنفر میره لایه ازون رو بدوزه، اما بر نمیگرده. میبینن لایه ازون رو از بیرون «
دوخته
...................................................................
غضنفر آنتی بیوتیکشو سر وقت نمیخوره، ازش میپرسن چرا؟ میگه: میخوام میکروبها رو «
غافلگیر کنم!
...................................................................
غضنفر میره بقالی میگه: نوشابه خانواده دارین. بقاله میگه: آره. غضنفر میگه: به مجرد «
ها هم میدین؟
...................................................................
غضنفر اپلیکیشن فرم پر میکنه ، جلوی سکـ..س می نویسه: بله خیلی زیاد «
...................................................................
به غضنفر میگن: دو دو تا؟ میگه: بیخیال. کلمه بگو جمله بسازم «
...................................................................
دو تا غضنفر با لگد میزدن زیر ناف هم. یکی میگه: دردتون نمیگیره؟ ترکا میگن: نه «
پوتین پامونه
...................................................................
به غضنفر میگن: ناف تهران کجاست؟ میگه: یه کم بالاتر از برج میلاد «
...................................................................
غضنفر سوار تاکسی میشه درو نمیبنده. راننده میگه: درو ببند. غضنفر میگه: زرنگی؟ «
میخوای دربست حساب کنی؟
...................................................................
غضنفر توالت میساخته. آجر کم میاره. اوپن میسازه «
...................................................................
غضنفر شماره تلفن پیدا میکنه. زنگ میزنه میگه: من شماره تونو پیدا کردم. آدرس بدین «
تا واستون بیارمش.
...................................................................
غضنفر تاکسی دربست میگیره. از پنجره سوار میشه «
...................................................................
به غضنفر میگن تو زبونتونخدارین؟ میگه: یوخ «
...................................................................
غضنفر میپرسن به 5 تا دختر که رو یه میله نشسته ان چی میگن؟ میگه: یه سیخ جیگر «
...................................................................
غضنفر ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه «
...................................................................
به غضنفر میگن: سه تا فوتبالیست نام ببر. میگه: علی دایی، علی کریمی، فرار مهدوی «
کیا
...................................................................
به غضنفر توپ فوتبال نشون میدن میگن: چیه؟ میگه: شطرنج گردالی «
...................................................................
به غضنفر میگن: نظرت راجع به آتروپات چیه؟ میگه: راستش یخمک خوشمزه تره «
...................................................................
غضنفر از جهنم میره دم در بهشت، میگه: یخ دارین؟ میگن: داریم نمیدیم! غضنفر میگه: «
ایلده فردا صبح که اومدین آب جوش بگیرین منم نمیدم!
...................................................................
غضنفر داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد میخوردش «
...................................................................
غضنفر جونش به لبش میرسه، تف میکنه میمیره «
...................................................................
غضنفر پاش خواب میره، کفشاشو میدزدن «
...................................................................
غضنفر میمیره، عکسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش میکنند «
...................................................................
به یه غضنفر می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش «
...................................................................
یه روز غضنفر پاش درد میکرده تو جورابش قرص بروفن میندازه «
...................................................................
غضنفر خیلی شاکی میره تو آزمایشگاه داد میزنه:پس چرا جواب خون شهدا رو «
نمی دید؟؟؟
...................................................................
یه غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... «
۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!
...................................................................
یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از «
یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو
آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
...................................................................
غضنفر شب که میشه میخوابه خواب حنا بندون عروسیشو میبینه صبح که از خواب بلند «
میشه میبینه تو خودش ریده دستشو تو شورتشه!
...................................................................
غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه «
...................................................................
غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
...................................................................
پلیس به غضنفر: اینجا ماهیگیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
...................................................................
به غضنفر میگن با آب و برق و خاک جمله بساز «
میگه: خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
...................................................................
غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه «
آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
...................................................................
غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من «
خودم زن دارم
...................................................................
یه روز غضنفر میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود «
میخواد غضنفر رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی
عسلی و... داریم. از کدوم یکی بدم. غضنفر میگه:والاه منکه از اینجور چیزا
سر در نمیارم ولی فکر کن. طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده
...................................................................
غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه «
اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد
، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
غضنفر میره آمپول بزنه، تا دکتر سوزن رو میزنه، پا میشه داد میزنه: حیوون، مگه
کوری، سوراخ به این گندگی، چرا میزنی بغلش؟
...................................................................
غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه «
مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت
میکنه!!
...................................................................
غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکـ..س رو راه نمی ده «
...................................................................
یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید «
مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
...................................................................
غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
...................................................................
غضنفر واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن. «
رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟
غضنفر یه خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی
...................................................................
غضنفر تو جوی آب تف میکنه میره دنبالش پاشو بگذاره روش «
...................................................................
به غضنفر می گن این میس کال که می گن چیه؟ «
می گه نمی دونم والا ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری
باشه........مثل یه مثگال زعفرون
...................................................................
غضنفر می خواسته خودکشی کنه می ره تو گلدون می گه به من اب ندین «
...................................................................
غضنفر جلو در دبیرستان دخترونه میوفته تو جوب واسه اینکه ضایع نشه می گه: «
هرکی منو دراورد مال خودش
...................................................................
غضنفر داشته نوار نوحه گوش میداده میزنه اخرش ببینه شام میدن یا نه «
...................................................................
به غضنفر میگن چرا ترک شدی میگه اولش تفریحی بود «
...................................................................
غضنفر سر سفره داد میزده میگفته بربری بدین بربری بدین بهش میگن چی شده میگه اب تو «
گلوم گیر کرده
...................................................................
غضنفر میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ «
تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده
ریده رو من.!!!!
...................................................................
غضنفر مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش «
...................................................................
غضنفر میره پمپ بنزین. یارو به غضنفر میگه آقا سوپر بزنم یا معمولی غضنفر میگه: «
معمولی بزن خانواده تو ماشین نشسته
...................................................................
تو اردبیل به مناسبت میلاد امام علی به همه ی اونهایی که اسمشون میلاد بود جایزه «
دادن!
...................................................................
غضنفر زنگ میزنه آژانس انرژی اتمی میگه البرادعیه؟ یارو میگه آره. میگه دکتر غضنفر؟ «
یارو میگه آره. غضنفر میگه تو اگه دکتری پس چرا تو آژانس کار می کنی؟!
...................................................................
به غضنفر میگن تو روز چند تا نون میخوری ؟! میگه: 2 تا سنگک, 5 تا لواش , 5تا «
تافتون...میگن ایول پس تو بربری نمیخوری ؟ غضنفر میگه: پس فکر کردی اینارو لای چی
میزارم میخورم !!!
...................................................................
غضنفر زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن کل عباس رو دارین؟!یارو میگه: نه. غضنفر «
میگه: پس من میخونم یادداشت کنین
...................................................................
غضنفر رستوران میزنه، رو درش مینویسه: وقت نهار تعطیل است «
...................................................................
غضنفر تو قرعهکشی بانک ماکسیما برنده میشه. روزی که میخواستن تحویلش بدن میگه اینو «
آبی کنین من فردا میام میبرمش. میگن بابا این نقرهایه، بهترین رنگه، آبیش کنیم؟
میگه آره. من فقط آبی تحویل میگیرم. خلاصه فرداش میاد و ماشین رو آبی شده تحویلش
میدن. میگه به به. ببینید.... حالا شد مثل نیسان!
...................................................................
یه روز یه غضنفر از یه پسره میپرسه بچه کجایی؟ میگه بچه امام حسین. غضنفر میزنه زیر «
گریه و پسره رو بغل میکنه میگه علی اصغر چه بزرگ شدی!
...................................................................
به یه غضنفر می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش «
...................................................................
یه بار غضنفر با خودش کشتی می گیره دوم می شه «
...................................................................
تو تبریز می بینن که بعد از چهارشنبه سوری بیشتر آسیب دیده ها سرو دست و پا شکسته «
ها هستن تعجب می کنن میرن تحقیق می کنن می بینن ترکا آتیش رو کنج دیوار روشن کردن
بعد می خاستن از روش بپرن می خوردن به دیوار
...................................................................
غضنفر میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما «
ترکید؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. غضنفر با خودش میگه: من باید این
لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا
نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکید؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟
مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!
...................................................................
غضنفر میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا میگیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون «
رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. غضنفر هم یه چاقو ور میداره میگذاره رو شکمش،
میگه: جلو نیاید وگرنه قایقتونو سوراخ میکنم!
...................................................................
غضنفر میشه رئیس فدراسیون شطرنج، دو تا قانون جدید میذاره: «
یکـ: اسب نمیتونه فیل رو بزنه
دو: خر هم بازی
...................................................................
یهروز غضنفر خودشو تو آب می بینه می گه جل الخالق اسب آبی «
دیده بودیم اما خر آبی نه
...................................................................
غضنفر رشتهاش دامپروری بوده، روش نمیشده به کسی بگه. یکی ازش میپرسه: رشتهات چیه؟ «
میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار!
...................................................................
دو تا ماشین با هم تصادف میکنند و دست بر قضا، یکیشون ترکبوده. افسر میاد و «
میپرسه: کدومتون مقصر بودید؟ غضنفر میگه: من خواب بودم، ندیدم مقصر کی بود!
...................................................................
غضنفر میره خیاطی میگه: با این پارچه برام یه کت و شلوار بدوز، فردا نیام بگی سوزنم «
شکست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نمیخواد بدوزی، پارچه رو بده.
...................................................................
غضنفر با ماشینش میزنه به یه زنه، زنه میگه: آی دستم، آی پام، آی سرم! غضنفر میگه: «
پاشو، پاشو، این ادا بازیها رو واسه حسن جوهرچی در بیار (او یک فرشته بود).
...................................................................
غضنفر میخوره به دیوار میگه ببخشین «
...................................................................
یه روز یه غضنفر میزنه ننه و باباش رو می کشه٬ ازش میپرسن چرا کشتیشون؟میگه آخه بعد «
چهل سال به رابطه کثیفشون پی بردم!!!!
...................................................................
به غضنفر میگن اسم یه پستاندار بگو که پرواز میکنه٬غضنفر میگه:مهماندار ه «
...................................................................
غضنفر به خالش میگه: «
یادت میاد وقتی بچه بودم بهم میگفتی
دودولت رو بخورم؟
خاله میگه آره
غضنفر میگه: هنوز هم سر حرفت هستی؟
...................................................................
به غضنفر میگن موقه سکـ.. جه طوری زنتو دیونه میکنه؟ میگه وقتی کارم تموم شد کـ..رمو با «
پرده پاک میکنم
...................................................................
غضنفر میخواسته بچه اش دو قلو بشه رو کـ..رش تشدید میذاره «
...................................................................
غضنفر میره میوه فروشی، میگه: حاجی یک کیلو ازین لیموها به ما بده. میوه فروشه بهش «
برمیخوره، میگه: لیمو چیه مرد مؤمن؟! بگو سینه نیکل کیدمن!! غضنفر هم میگه: باشه
بابا، یک کیلو از همونا بده! درضمن، قربون دستت، یک کیلو هم گیلاس بده. باز میوه
فروشه بهش برمیخوره، میگه: آقاجان گیلاس چیه؟! بگو لپای مدونا!! غضنفر هم میگه: باشه
بابا، از همونا. بعد غضنفر کیوی میخواسته، میگه: قربونت حاجی، یک کیلو هم از اون
تخمای نلسون ماندلا بده!
...................................................................
پسر غضنفر میره پیش یک افسره پلیس، ازش میپرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: ده «
دقیقه به ده. میگه: ساعت ده بیا بکنمت! بعد هم میزنه به چاک، افسره هم میفته
دنبالش. پسره میدوه تو خونشون، درو پشت سرش میبنده. پلیسه در خونه رو میزنه، غضنفر
میاد دم در، میگه: بعله؟ افسره نفس-نفس زنان میگه: آقا این چه وضعیه؟! پسرتون به
من گفته ساعت ده بیا بکنمت!! غضنفر هم میگه: خوب بابا چه خبرته؟! هنوز که پنج دقیقه
مونده!
...................................................................
غضنفر جنده آورده بوده خونه، جندهه همینجوری که داشته ساک میزده، کـ..ر غضنفر رو مثل «
میکروفن میگیره، میگه: خدایا! تو شاهدی که این ظالم منو مجبور کرده این کار رو
بکنم، خودت منو ببخش! غضنفر هم سریع کـ..ر خودشو میگیره، میگه: خدایا دروغ میگه! تازه
ده هزار تومن هم گرفته!
...................................................................
غضنفر رو زمین یک کرست پیدا میکنه، میگه: اااه...! بی فرهنگا خودشو میخورن، پوستشو «
میندازن زمین!
...................................................................
از غضنفر می پرسن زنتو کردی؟ می گه: از بچگی عادت کردم وقتی پستون می خورم خوابم «
می بره
...................................................................
یارو غضنفر پاش ترک خورده بوده بهش می گن اگه جوراب پات کنی ترکش برطرف می شه !! تر «
که می گه: ایلده من بیست ساله که شورت می کنم پام اما قاش کـ..نم برطرف نمیشه
...................................................................
به غضنفر می گن آدم تو سربازی یا کـ..ن می شه یا سیگاری !!!! غضنفر می گه: خدا رو شکر «
که من سیگاری نشدم
به خوش غیرت میگن توو خونه ت مرد سالاریه یا زن سالاری؟میگه: هیچکدوم .... «
مردمسالاریه!!
...................................................................
به خوش غیرت گفتن خانومتو دیدیم توو ماکـ..سیمای یه مرد غریبه که صدو شصت - هفتاد «
تا میرفتن ...خوش غیرت: این که چیزی نیست که ماکـ..سیما بیشتر از اینا هم میره!!
...................................................................
زن رشتیا: کلاهک هسته ای حق مسلم ماست!!! «
...................................................................
جشنواره فیلم تخیلی رشت: «
۱) زن باوفا
۲) شب های بی اصغر آقا
۳) خوش غیرت
۴) حلال زاده
۵) که سیمرغ بلورین هم برده : پسری که یک پدر داشت!!!
...................................................................
رشتی نصفه شب بلند میشه آب می خوره میگه: سلام بر حسین یه نفر از زیر تخت میگه : «
سلام عباس آقا
...................................................................
از یه خوش غیرت سوال می کنن سخت ترین سوال کنکور چی بود میگه نام بدر چیست «
...................................................................
میدونی رشتیا به بچه اول چی میگن؟مرحمتی دوستان !به بچه دوم چطور؟ دوستان ما رو «
شرمنده کردن!به بچه سوم؟ دوستان دیگه شورشو در آوردن
...................................................................
دوست خوش غیرت بهش می گه چه بچه خوشگلی داری - می گه حالا یک کاری برای «
ما کردی هی منت بذار
...................................................................
خوش غیرت میره کلاس غیرت . شب زنش پامیشه بره دستشویی خوش غیرت میگه کجا میری زنه میگه «
دارم میرم دستشویی خوش غیرت میگه بشین خودم میرم
...................................................................
یه رشتی یه کتاب می نویسه اول کتابش برای احترام می نویسه: تقدیم به پدرم که صمیمی «
ترین دوست بابام بود
...................................................................
دختر خوش غیرت تو خیابون میرفته یه هو یه پسره محکم بغلش میکنه دختره میگه ببین تا «
هزار میشمارم اگه ولم نکنی جیغ میزنم
...................................................................
خوش غیرت میره خونه میبینه یه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. «
میاد جلو میگه تو کی هستی با زن من نشستی ... طرف میگه راستش من
خلبانم اما هواپیما سقوط کرد افتادم تو خونه شما ... خوش غیرت یه نگاه میکنه
میگه این ارتش هم چه خر تو خریه ها ، دیروز هم یکی از نیرو دریائی
کشتی شون غرق شده بود نزدیک بود تو وان حموم غرق بشه
...................................................................
زن خوش غیرت میره خط مقدم بر می گرده می پرسن چه کار مفیدی انجام دادی «
دستاشو می گذاره رو شکمش می گه یه بچه عراقی اسیر کردم
...................................................................
خوش غیرت میره به دوستاش می گه یه زن گرفتم سفید . توپوله . خوشگله . کوفتتون بشه «
...................................................................
خوش غیرت می ره تهران شورت بفروشه کارش می گیره زنگ می زنه به زنش «
می گه نمی دونی من اینجا با شورت چی کار کردم!
زنش می گه اووووو تو نمی دونی من اینجا بی شورت چی کار کردم.
...................................................................
خوش غیرت میره عسلویه کار کنه، زنش ماهی 2 میلیون براش میفرسته «
...................................................................
خوش غیرت میگه شدت زلزله اونقدر زیاد بود که زنم رو 10 تا کوچه بالاتر از زیر آوار «
پیدا کردم.
...................................................................
فرمانده به خوش غیرت میگه: این چیه دستته؟ میگه: ناموسمه قربان. فرمانده میگه: نه «
احمق! این تفنگته. به کسی ندیش ها!
...................................................................
خوش غیرت زنشو کتک میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش «
...................................................................
به خوش غیرت میگن توو خونه ت مرد سالاریه یا زن سالاری؟میگه: هیچکدوم .... «
مردمسالاریه!!
...................................................................
به خوش غیرت گفتن خانومتو دیدیم توو ماکـ..سیمای یه مرد غریبه که صدو شصت - هفتاد «
تا میرفتن ...خوش غیرت: این که چیزی نیست که ماکـ..سیما بیشتر از اینا هم میره!!
...................................................................
زن رشتیا: کلاهک هسته ای حق مسلم ماست!!! «
...................................................................
خوش غیرت از سربازی برمیگرده باباش میگه برات زن گرفتیم ....اینم بچه ات «
...................................................................
یه روز به یه خوش غیرت میگن زنت چه جوریه؟خوش غیرت میگه:هر کی برده راضیه!!!! «
...................................................................
خوش غیرت میاد تهران بچه دار میشه٬اسمش رو میگذاره هدیه تهرانی!!!! «
...................................................................
یه روز یه رشتی میره خونه مبینه زنش تنهاست میگه وای عجب توهمی «
...................................................................
خوش غیرت زنش حامله نمیشده . یه روز از خونش میندازش بیرون بهش میگه تا حامله «
نشدی حق نداری پاتو بذاری تو این خونه
...................................................................
خوش غیرت میره سر قبر زنش میگه خدا تو رو بیامرزه اولین شبی هستش که «
میدونم کجا میخوابی
...................................................................
اخرین پیام شهری تنظیم خانواده در رشت بر روی بیلبوردهای تبلیغات: «
مادرم دوپدر کافیست
...................................................................
یه خوش غیرت کامیون می خره پشت کامیونش می نویسه : رسوای عالم مادر «
...................................................................
خوش غیرت به زنش میگه خانوم جان راستشو بگو : تا حالا چند نفر پیشت خوابیدنزنش «
میگه :به جان تو فقط خودت بقیه همشون بیدار بودن
...................................................................
خوش غیرت بچه دار نمیشده، در خونشون یک تابلو میزنه که: هم اکنون به یاری سبزتان «
نیازمندیم
...................................................................
خوش غیرت خواجه بوده بهش میگن چرا این جوری شدی میگه از بابام به ارث بردم «
...................................................................
یه رشتی می پرسن ماشین مدل بالا خوبه یا زن خوشگل میگه زن «
خوشگل می پرسن چرا ؟ میگه ماشین مدل بالا اگه خراب شد
خرج داره ولی زن خوشگل اگه خراب شد درآمد داره
...................................................................
رشتییه می ره خونه و می بینه زنش با یکی توی حمومه، غیرتی «
می شه و آبگرم کن رو خاموش می کنه.
...................................................................
خوش غیرت بچه دار میشه، در خونشون یه تابلو میزنه: «
با تشکر و قدردانی از اهالی محل!
...................................................................
خوش غیرت داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: آره دیروز رفتم خونه «
دیدم یه جفت کفش دم دره، شک کردم. رفتم جلوتر دیدم یه لباس مردونه
هم افتاده رو زمین، بیشتر شک کردم. رفیقش میپرسه: خوب بعد چی شد؟
میگه:هیچی رفتم جلوتر، دیدم یکی از لباسای خانم هم افتاده رو زمین،
بدجوری شک کردم. رفیقش میگه: خوب؟! میگه: رفتم در اتاق خواب رو باز
کردم... رفیقش میگه: خوب؟! خوش غیرت میگه: هیچی شکم برطرف شد
...................................................................
به خوش غیرت می گن پسر حسن آقا ترتیب زنتو داده !! می گه: «
اوووو…ماشاالله چه بزرگ شده
...................................................................
یکی ازین لات و لوتای هیکلی تهرونی میره تو یک عرق فروشی تو رشت. «
خلاصه یک گیلاس عرق سفارش میده، میره وسط سالن وامیسته،
یک ضرب گیلاسشو میره بالا و میگه: اونایی که طرف چپم نشستن،
همشون مادر به خطان! کسی مشکلی داره؟! ملت همه جفت میکنند،
هیچکی صداش در نمیاد. بعد یک گیلاس عرق دیگه میگیره، یکجا میره بالا، میگه:
اونایی که طرف راستم نشستن، همشون زن قحبن! کسی مشکلی داره؟!
باز کسی خایه نمیکنه چیزی بگه. یهو یک خوش غیرت هیکلی از طرف راست بلند
میشه، آروم-آروم میاد طرف یارو. یارو میگه: عمو! شوما مشکلی داری؟!
خوش غیرت میگه: نه قربون! من فقط طرف اشتباه نشستم!
...................................................................
زنه خوش غیرت لخت مادرزاد رو تخت خوابیده بوده، تا خوش غیرت میاد پتو رو میکشه رو خودش، «
خوش غیرت میگه: خانم جان این نجابتت منو کشته!
...................................................................
خوش غیرت تازه ازدواج کرده بوده. روز اول پا میشه، میبینه خبری از صبحونه نیست. به «
زنش میگه: خانم جان، صبحانه کجاست؟ زنش میگه: من فکر کردم شما میری سرکار، صبحونه
نمیخوری. خوش غیرت میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر روز صبح، سنگگ تازه با کره و
پنیرو مربا و عسل روی میزه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه میره سرکار و ظهر بر
میگرده، میبینه خبری از ناهار نیست. به زنش میگه: خانم جان، پس ناهار کجاست؟
زنش میگه: من فکر کردم شما سرکارید، دیگه ناهار نپختم. خوش غیرت میگه: ببین خانم جان،
ازین به بعد هر روز ظهر سر ساعت یک، ناهار، کته کباب و ترشیتره و باقالا قاتق باید
سر میز باشه، چه من باشم، چه نباشم! خلاصه زنش یک چیزی حاضر میکنه، میخورند و
خوش غیرت باز میره سر کار. شب برمیگرده، میبینه خبری از شام نیست. به زنش میگه:
خانم جان! پس شام چیشد؟ زنش میگه: من فکر کردم دیگه شما هم صبحونه خوردید هم
ناهار، دیگه شام نمیخورید. خوش غیرت میگه: ببین خانم جان، ازین به بعد هر شب ساعت نه
روی این میز شام گرم حاضره، چه من باشم، چه نباشم! زنش شاکی میشه، میگه: خوب پس
بگذار منم شرایطم رو بگم. ازین به بعد من باید هر روز صبح و ظهر و شب، سه نوبت کس
بدم! چه شما باشید، چه نباشید!
...................................................................
خوش غیرت رفیقش رو تو خیابون میبینه، میگه: هی میگن ترکا خرن، ترکا خرن، به خدا «
راست میگن! رفیقش میگه: چطور مگه؟ میگه: مثلاً این اصغر آقا، مرتیکه ترک خر! خودش
زن دارهها، ولی میاد زن منو میگاد!
...................................................................
از یه خوش غیرت میپرسن: شما با چه سهمیهای وارد دانشگاه شدی؟ میگه: بنده افتخار «
میکنم گه فرزند سه تا شهیدم!
...................................................................
خوش غیرت دخترشو میبینه داره به یه پسره لب میده، خیلی ناراحت میشه، به خودش میگه: «
این امروز لب میده، لابد فردا هم میره سینما، پس فردا هم لابد میخواد سیگار بکشه!
...................................................................
زن خوش غیرت نصفه شب داشته میرفته بیرون، خوش غیرت از خواب پا میشه، میپرسه: خانم جان! «
کجا میری؟ زنه میگه: دارم میرم کُس بدم! خوش غیرت میگه: جای دیگه نری!!!
...................................................................
رفیق خوش غیرت نفس زنان میاد پیشش، میگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون «
میگذشتم، دیدم اکبرآقا با یک دسته گل رفت تو خونتون! خوش غیرت خیلی غیرتی میشه، به
شاگردش میگه: ممد، اون قمه منو بیار اینجا! خلاصه قمشو میبنده و کتشو میندازه رو
شونش و با رفیقش راه میفته طرف خونه. جلوی خونه، خوش غیرت به رفیقش میگه،تو اینجا
واستا، قضیه ناموسیه! خلاصه رفیقش جلوی خونه وامیسته، خوش غیرت یواشکی میره جلو
پنجره، از زیر پرده نگاه میندازه تو اتاق خواب، یک مدت نگاه میکنه… یهو میزنده
زیر خنده، حالا نخند کی بخند! رفیقش میاد ازش میپرسه: چی شده بابا؟ چرا میخندی؟!
خوش غیرت میگه: خودمونیم، این اکبر اقا هم عجب کون گندهای داره!
...................................................................
خوش غیرت اسم دخترش رو میگذاره مین، ازش میپرسن: آخه این دیگه چجور اسمیه؟ میگه: «
میخوام کسی نپره روش!
...................................................................
تو جبهه با خوش غیرت مصاحبه می کنن، ازش می پرسن: شما اینجا تا حالا شاهد امداد «
غیبی هم بودید؟ خوش غیرت میگه: اووو…فراوون! من برای خودم پیش اومده! مصاحبهگره
خوشحال میشه، میگه: میشه برای بینندگان تعریف کنید؟ خوش غیرت میگه: والله من نمی دونم
چه حکمتیه، من اینجا جلق می زنم، خانم تو رشت حامله میشه!
...................................................................
پسر خوش غیرت با پسر قزوینیه رفیق بوده و هر روز کار اینا این بوده که قزوینیه به «
خوش غیرت یک پولی میداده و مشغول میشده! یه روز پسر خوش غیرت با باباش تو یک مغازه
واستاده بوده که یه دفعه سر و کله قزوینیه پیدا میشه و به پسره میگه: بیا بریم!
خوش غیرت میگه: بابا مگه نمیبینی بابام اینجاس؟! ضایع بازی در نیار! قزوینیه گیر میده
که همین الان باید بیای، بهت 300 تومن میدم! خوش غیرت میگه: بابا چرا حالیت نمیشه؟!
میگم نمیشه، جلو بابام ضایع نکن! خلاصه از قزوینیه اصرار واز خوش غیرت انکار، تا
اینکه باباهه بر میگرده و میگه: پسرجان، یک دقیقه بیا اینجا کارت دارم! پسر خوش غیرت
میرینه به خودش، با ترس لرز میره پیش باباش میگه: بله بابا؟! خوش غیرت میگه: باباجان
میری یا خودم برم؟!
...................................................................
خوش غیرت میره پیش رفیقش میگه: یه زن گرفتم حال کنیم! «
...................................................................
خوش غیرت و قزیونیه رو نصفه شب مست و خراب میگیرن میبرن منکرات. از قزوینیه میپرسن: «
پدرسگ تو چیکارهای؟! میگه: من شاه قزوینم خوار همه تون رو هم میگام! از رشتی
میپرسن تو چیکارهای؟! میگه: منم پادشاه رشتم، خوار همه تون رو هم میگام! افسره
میبینه این دوتا حالشون خیلی خرابه، اصلاً حالیشون نیست کجان، میگه جفتشون رو
بندازن تو یک سلول تا فردا خوارشونو بگان! صبح که میشه مستی از سر جفتشون پریده
بوده، اول قزوینیه رو میارن واسه بازجویی، افسره همون اول یکی میخوابونه زیر گوشش
بهش میتوپه: پدرسوخته! دیشب که پادشاه بودی، حالا کی هستی؟! قزوینیه میزنه زیر
گریه، میگه: بالام جان من کارگرم، بدبختم، حالا دیشب یه غلطی کردیم شما ببخش مارو.
بعد نوبت خوش غیرت میشه، افسره بهش میتوپه: خوب تو چیکارهای؟! خوش غیرت میزنه
زیرگریه، میگه: والله ما تا دیشب پادشاه رشت بودیم، ولی از دیشب تا حالا ملکه
قزوینیم!
...................................................................
خوش غیرت وسط خیابون گوش پسرش رو گرفته بوده، داشته دخترش رو بدجوری میکرده! ملت «
جمع میشن میگن: بابا چی کار میکنی؟! زشته، واسه چی داری دخترت رو میکنی؟! یارو
میگه: پسری که درس نخونه باید خوارشو گایید!
...................................................................
تهرانیه و ترکه و خوش غیرت داشتن در باره دختراشون با هم حرف میزدن، تهرانیه میگه: «
من دو هفته پیش تو جیب دخترم سیگار پیدا کردم، تا اون موقع اصلاً خبر نداشتم که
دخترم سیگار میکشه. خوش غیرت میگه: ای بابا! من اون هفته توکیف دخترم قوطی ودکا پیدا
کردم! تا اون موقع اصلاً نمیدونستم که دخترم عرق میخوره!! ترکه میگه: بابا اینا که
چیزی نیست! من دیشب تو کیف دخترم کاپوت مصرف شده پیدا کردم! تا اون موقع اصلاً
نمیدونستم که دخترم کیر داره!
...................................................................
خوش غیرت نفس زنان میاد خونه، به زنش میگه: خانم جان چه نشستی که به هرکی که پنج تا «
بچه داشته باشه، یک پراید مجانی میدن! زنش میگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما که سه تا
بچه بیشتر نداریم! خوش غیرت میگه: خانم جان، از شما چه پنهون…من دو تا بچه هم از صغرا
خانوم، طبقه پایینی دارم! الان میرم میارمشون. خلاصه میره دو تا بچهها رو میاره،
وقتی برمیگرده میبینه دو تا از بچههاش نیستن. از زنش میپرسه: خانم جان، یاسر و علی
کجا رفتن؟ زنش میگه: والله تو که پایین بودی، هوشنگ خان اومد بچههاشو برد!
...................................................................
خوش غیرت یک پول قلنبه میاد دستش، تصمیم میگیره یک کاسبی اساسی راه بندازه. خلاصه «
میره سی ملیون تومن شورت زنونه میخره، بار تریلی میکنه میبره تهرون، شروع میکنه
فروختن، و بعد یک مدت کارش اساسی میگیره. بعد از دو سه ماه، زنگ میزنه به زنش میگه:
خانم جان، پاشو بیا اینجا ببین من با اینهمه شورت چه غوغایی کردم! زنش میگه: هنر
کردی! تو پاشو بیا اینجا ببین من اینجا بدون شورت چه غوفایی کردم!
...................................................................
خوش غیرت میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده. میگه: خانم جان، باز تو چرا «
لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! خوش غیرت شاکی میشه، میره در کمد رو باز میکنه، شروع
میکنه شمردنه لباسا: این یک پیرهن… این دوتا… این سه تا…اصغرآقا برو اونور…این چهار
تا… این پنج تا!
...................................................................
خوش غیرت میره خونه، میبینه زنش یه ساعت طلا دستشه، میگه:خانم جان، اینو از کجا «
اوردی؟! زنه میگه: یه ساعت دادم یه ساعت گرفتم!
...................................................................
به خوش غیرت میگن بچه داری؟! میگه: والله من نه، ولی خانم داره! «
...................................................................
خوش غیرت میاد خونه میبینه یه یارو رو زنشه، چتر یارو هم اون بغل تخته. ور میداره «
چتر یارو رو میشکنه، میگه: ایشالله وقتی میخوای بری بارون بیاد!
...................................................................
به خوش غیرت میگن: شما تا حالا تو صف کسی رو هول دادین؟ میگه: نه، ولی یه بار هول «
شدم تو صف دادم!
...................................................................
به یه خوش غیرت میگن: خانمت با پنج تا مرد سبیل کلفت سوار یه پیکان بودن داشتن تو یه «
سر بالایی میرفتن. خوش غیرت میگه: بابا ایوالله! این پیکانای سری جدید عجب موتوری
دارند!
...................................................................
خوش غیرت هر روز که بقال سر کوچشون رو میدیده، یارو بهش میگفته: سلاااام اسمال آقای «
بیغیرت! دو سه هفتهای این قضیه تکرار میشه، خوش غیرت همچین بگی نگی بهش بر میخوره،
یه شب به زنش میگه: خانم شما روزها ما نیستیم چکار میکنی؟ این اصغرآقا بقال هی به
ما میگه بیغیرت. زنش میگه: هیچی بابا، تو بهش محل نگذار، اینا به تو حسودیشون
میشه. خوش غیرت فردا دوباره از در مغازه یارو رد میشده، بقاله بهش میگه: سلااااام
اسمال آقای بی غیرت دهن لق!
...................................................................
رشتیا تو تظاهرات شعار میدادن: این تن شهادت خوایه، زناشون هم میگفتن: پس ماها «
رو کی گایه!
...................................................................
خوش غیرت میاد خونه میبینه بچهها حسابی شلوغ پلوغ کردن. میگیره همه رو میزنه و «
ساکتشون میکنه بجز یکی که اصلا هیچی بهش نمیگه. رفیقش بهش میگه: بابا چرا اینقدر
بین بچههات فرق میگذاری؟ خوش غیرت میگه: آخه اون یکی سیده!
...................................................................
یه روز یه خوش غیرت با زنش میره سینما، فیلم سوپر ببینند. وسطای فیلم زنه حشری میشه و «
دست میکنه تو شلوار مرده. مرده میگه: گرمه؟! زنه میگه:آره. مرده میگه: نرمه؟! زنه
حشری میگه: آااره. میگه: کلفته؟! میگه:آاای…آره! خوش غیرت میگه: اون انمه! خوش غیرت شب
عروسیش بوده، بهش غذا نمیرسه. خیلی شاکی میشه و تا آخر همینجور اخماش تو هم بوده.
آخر شب میشه بهش میگن: بیا بروتو حجله، عروس خانم منتظره. خوش غیرت با همون اوقات تلخ
میگه: هر پدرسگی که کبابشو خورده، بیاد کُسشم بکنه!
...................................................................
یه روز یه خوش غیرت با زنش میره سینما، فیلم سوپر ببینند. وسطای فیلم زنه حشری میشه «
و دست میکنه تو شلوار مرده. مرده میگه: گرمه؟! زنه میگه:آره. مرده میگه: نرمه؟!
زنه حشری میگه: آااره. میگه: کلفته؟! میگه:آاای…آره! خوش غیرت میگه: اون انمه!
...................................................................
در خونه خوش غیرت رو میزنن، خوش غیرت میگه: کیه؟ یارو میگه:منم. خوش غیرت میگه:کیرت تو «
کون ننم!! زنش شاکی میشه، میگه: خاک برسرت! تو چقدر بی غیرتی! خوش غیرت میگه: بابا
غیرتو ول کن، قافیه رو بچسب!
...................................................................
دختر خوش غیرت میره پیش مامانش میگه: مامانجون چه گردنبند خوشگلی داری، اینو بابام «
برات خریده؟! زنه میگه: من اگه به امید بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم!
...................................................................
به خوش غیرت میگن: چی شد که ایدز گرفتی؟ میگه: از توالت فرنگی! میگن: آدم که از توالت «
فرنگی ایدز نمیگیره. میگه: آخه نفر قبلی هنوز بلند نشده بود.
...................................................................
به خوش غیرت میگن: چرا بچهدار نمیشی؟ میگه: ارثیه، بابام هم بچهدار نمیشد! «
...................................................................
زن خوش غیرت میخواسته تنها بره خارج، اجازه شوهرشو میبره، میگن: قبول نیست، شما باید «
استشهاد محلی بیارید.
...................................................................
رشتی به زنش میگه: چرا دیر اومدی؟ میگه: آخه یه اقاهه افتاده بود دنبالم، ولی خیلی «
اروم راه میومد.
...................................................................
زن خوش غیرت درد و دل میکرده: خسته شدم از بس که روزها به بچه گفتم: نکن... بخور و «
شبها به باباش گفتم: نخور... بکن.
...................................................................
به خوش غیرت میگن: شورت زنت چه رنگیه؟ میگه: حمید؟!؟! «
...................................................................
خوش غیرت به زنش میگه: خانوم جان راستشو بگو، تا حالا چند نفر پیشت خوابیدن؟ زنش میگه: «
به جان تو فقط خودت، بقیه همشون بیدار بودن.
...................................................................
زن خوش غیرت شب عروسی میپرسه: بلدی چی کار کنی که؟ خوش غیرت میگه: آره منتظرم یکی بیاد «
برم زیر تخت.
...................................................................
فیلمهای برنده «کله ماهی بلورین» در جشنواره رشت: 1- تا حالا باباتو دیدی؟ 2- دو «
پسر زیر یک سقف 3-پدرم، بهترین دوست بابام 4- من حسام پانزده پدر دارم 5- دیشب
مامانت خونه ما بود آیدا.
...................................................................
خوش غیرت زنشو کتک میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش. «
قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه: «
آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!
...................................................................
قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن: پاشو برو تو زمین، بازی «
شروع شده. میگه: من برانکاردم
...................................................................
یه دانمارکیه کاریکاتوره کون رو بدون سوراخ می کشه «
تو قزوین دستگیرش می کنن به سه جرم
1-تشویش اذهان عمومی
2- نشر اکاذیب
3- توهین به مقدسات
...................................................................
شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «
...................................................................
به قزوینیه میگن: آدرس سایتتو بده. میگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات کون، دات کان «
...................................................................
قزوینیها به ناف میگن: سوراخ بی مصرف! «
...................................................................
می دونی به فرماندار قزوین چی میگن؟ «
ارباب حلقه ها !!!
...................................................................
قزوینیه انگشتش میشکنه از ناراحتی سکته میکنه «
...................................................................
می دونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه؟ می گی نه؟ مگه ندیدی وقتی گوشیت رو روشن می کنی یه مرد «
دست یه بچه رو می گیره؟
...................................................................
دیروز موجی از شادی در قزوین برپا بود .می دونی چرا؟ چون بهروز ایدز نداشت «
...................................................................
شنیدم قزوینی ها رسمشونه ترتیبه هر کـ..سی رو می دن یه دونه از موهای سرشو یادگاری نگه میدارن! خیلی نگرانتم تازگی ها داری کچل می شی! «
...................................................................
خبر فوری: هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد، به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت «
نکردن دفترچه سولات را از روی زمین بر دارند
...................................................................
یارو از کونش کپی میگیره میگن واسه چی؟ میگه فردا میرم قزوین میترسم اصلش رو پاره «
کنن
...................................................................
قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه تو بغل یه قزوینیه . قزوینیه میگه «
بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمکهای مردمی رسید
...................................................................
جدید ترین رومان عاشقانه در قزوین «
خسرو و فرها
...................................................................
موسی در قزوین: ای موسی عصایت را به زمین بنداز. و موسی چنین کرد . و ندا امد حالا «
اگه جرات داری برش دارر
...................................................................
قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس «
حمیدش کو؟؟؟
...................................................................
یه روز قزوینیه میاد تهران عروسی بر میگرده شهرشون بهش میگن عروسی چطور بود میگه «
عجب عروسی بود پسرها با مردها قاطی بودن
...................................................................
یه ضرب المثل قزوینی می گه : رفیق اگه رفیق باشه آدم منت زنشو نمی کشه. «
...................................................................
قزوینیه زنشو بیمه بدنه میکنه، رشتیه بیمه شخص ثالث. «
...................................................................
قزوینیه زنگ میزنه برنامه مهتاب میگه: عکس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدین تا ما «
هم بتونیم برنده شیم.
...................................................................
قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟ «
...................................................................
سرخ پوستها موقع حمله به قزوین میگن: آکومبا، بومبا، یاکومبا! وقتی که از «
حمله بر میگردند میگن: نکن بابا، نکن بابا
...................................................................
شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «
...................................................................
پلیس قزوینیه رو با یه گونی شرت میگیره میگه:اینا چیه؟قزوینیه می گه:هیچی به خدا «
دفتر خاطراتمه
...................................................................
قزوینیه یه خیابون خلوت پیدا میکنه، خودشو انگشت میکنه در میره! «
...................................................................
به قزوینیه میگن قزوین کجاست. می گه اراده کنی همین جا «
...................................................................
بچه قزوینیه به باباش میگه:بابا ...مامان شبها کجا میره که هی بهش میگی بر گرد؟؟؟ «
...................................................................
یه روز به یه قزوینیه میگن یه دختر پاک و معصوم سراغ داری؟میگه:آره شبی هفت هزار «
تومن!!!!
...................................................................
قزوینیه میخواد آمپول بزنه٬از ترشس میره تهران میزنه!!!! «
...................................................................
یه قزوینیه بد از چند سال دوستشو میبینه و شروع میکنه به رو بسی و میگه هر چقدر «
میبنمت سیر نمیشم باید بکنمت
...................................................................
به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینه بغل توزیع شد «
...................................................................
خبر مهم:جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد «
...................................................................
توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی «
...................................................................
شباهت پزشک اطفال با قزوینی:هر دوشون بچه ها رو خوب میکنن «
...................................................................
قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج «
...................................................................
می دونید شجاعترین مرد رو زمین کیه؟؟؟؟؟ امام جمعه قزوینه دیگه «
...................................................................
قزوینیها میرن از برره زن میگیرن چون جای اینکه با زنشون بخوابن با برادرزنشون «
میخوابن
...................................................................
قزوینیهاتوی عروسیشون این آهنگ رو میزارن : عزیزم بگو بر میگردی «
...................................................................
یه قزوینیه به کون یه بچه خوشگل دست می ندازه (انگل می کنه) طرف می گوزه !! قزوینیه «
می گه : یه همچین مالی باید هم دزدگیر داشته باشه.
...................................................................
به یه قزوینی می گن نظرت در مورد شورت های لای قاشی چی هستش؟می گه بابا اینا «
که شورت نیست !!! می گن پس چیه ؟ می گه : نخ در بهشت
...................................................................
قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که سکـ..س نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت «
پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره!!!!
...................................................................
قزوینیه وارد یک جمع میشه، با همه از دم روبوسی میکنه به جز یک نفر که فقط باهاش «
دست میده. یارو شاکی میشه، میگه: چرا منو ماچ نکردی؟! قزوینیه میگه: بالام تورو
گذاشتم بک…م
...................................................................
میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟… وازلین «
...................................................................
ضرب المثل قزوینی: اگر رفیق، رفیق باشه، آدم منت زنشو نمیکشه «
...................................................................
اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!… تو که «
کاری از دست بر نمیاد…. پس سعی کن بهت خوش بگذره!!!
...................................................................
یک بابایی رو تو قزوین میندازن زندان، روز اول هم سلولیش ازش میپرسه: بالام جان، «
بچه کردی افتادی این تو؟! یارو میگه: نه آقا این حرفا چیه؟ من هیچ وقت همچی کاری
نمیکنم! قزوینیه میگه: خوب پس حتما اوا کردی؟! باز یارو میگه: نه برادر، چی میگی؟!
قزوینیه میگه: نکنه پیرمرد کردی؟! یارو میگه: آقای عزیز عفت کلام داشته باش، این
حرفا یعنی چی، من جرمم سیاسیه! قزوینیه میگه: آهــان! بالام جان فهمیدم، رئیسجمهور
کردی!
...................................................................
قزوینیه میره مغازه روبات فروشی، فروشندهه شروع میکنه به تعریف از روباتا و میگه: «
آقا این روباته آخر کاره، بهترین روباتیه که تا حالا ساخته شده، ببین اگه این دکمه
روی شکمش رو فشار بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش رو بکشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه
از هر پیچش هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال میکنه میگه: بالام جان من همینو
میخوام! خلاصه پولشو میده و ور میداره میبردش خونه. فرداش قروینیه شاکی با کیر
پانسمان شده برمیگرده میگه: مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ کونش چرخ گوشته؟!
...................................................................
یه روز تو قزوین یه بابا و ننه دست بچشون رومیگیرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: «
سرکار این چه شهریه؟ این چه زندگیه؟ این بچه رو کردن کونش آش و لاش شده، پاره و
پوره شده!! افسره نگاه میکنه میبینه: تُچ تُچ! این که پاک پاره شده! رو میکنه به
سربازش میگه: این کار، کار حسن کودکه زود بگیرین بیارینش. بعداز نیم ساعت یک یارو
سبیل کلفته رو دست بسته میارن، افسره بهش میگه تو خجالت نمیکشی؟! ببین با این بچه
چی کار کردی؟…حسن کودک نگاه میکنه، میگه: نگاه کن تورو خدا!کون بچه پاره پوره
شده، آش و لاش شده! سرکار، کار آدم تازهکار بوده! من کون بچه شیش ماهه میذارم از
خواب بیدار نمیشه!
...................................................................
قزوینیه جلو آینه لخت میشه کون خودشو میبینه، میگه: یار در خانه و ما گرد جهان «
میگردیم!
...................................................................
قزوینیه رو با یه سه لیتری تف دستگیر میکنن! «
...................................................................
قزوینیه دنبال یه بچه میکنه، آخر سر تو یه کوچه بن بست گیرش میاره، بهش میگه: «
بالام جان! سه تا کار میتونی بکنی: اول اینکه بال در بیاری پرواز کنی، دوم اینکه آب
بشی بری تو زمین، سوم اینکه دستات رو بگذاری رو زمین توکل به خدا کنی!
...................................................................
قزوینیه داشته تو یک خرابه یه پسره رو میکرده، یهو ماشین کمیته سرمیرسه. افسره «
بهش میگه: پدرسوخته! داری چه غلطی با بچه مردم میکنی؟! قزوینیه شاکی میشه، میگه:
به تو چه، داداشمه
...................................................................
قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع میشن، «
میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالامجان..اوهو…وصیت
میزنم…اوهو..اوهو… بعد ازمرگم…اوهو…جسدم رو بسوزونید…ازش پودر بچه درست کنید!
...................................................................
روی دروازه قزوین نوشتن: پشتگرمی شما مایه دلگرمی ماست! «
...................................................................
یه مدت مردم به روحانیت پشت میکنن،قزوینیا همه میرن روحانی میشن! «
...................................................................
قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچهبازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش «
اژدهای دو سر! یک مدت میگذره طبقههای دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد
میشنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه
داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین که در سلول
قزوینیه رو باز میکنن، اژدهای میزنه بیرون، حالا ندو کی بدو! فرشتهها بهش میگن:
بابا خجالت بکش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سروریس
کرده! الان دو ماهه گیر داده که: بالامجان تو که دو تا سر داری، پس اونیکی کانت
کجاست؟!
...................................................................
قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف میکرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات «
خالی مختلط مختلط، مرد و پسر قاطی!
...................................................................
قزوینیه میره پرورشگاه یک بچه رو به فرزندی قبول کنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: «
بالامجان، میکنی یا میبری؟!
...................................................................
قزوینیه کنار دریا واستاده بوده، میبینه یک بچه داره پشتشو میخارونه. میگه: «
بالامجان، خوردهکاری هم قبول میکنیمها!
...................................................................
قزوینیه داشته بچهه رو میکرده،وسط کار یهو منکرات میریزه،اینم برای اینکه «
صحنه سازی کنه،به بچهه میگه بیا حالا تو منو بکن. بچهه هی داشته سعی میکرده،
نمیتونسته، در همین حین افسره میرسه، زیپ شلوارشو میکشه پایین، میگه: بالامجان
بیا کنار، این کارا بچه بازی نیست!
...................................................................
قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بکندش ولی نمیدونسته چطور حالیش «
کنه. تو همین احوال، یکی در میزنه. قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاکی بر
میگرده،پسره میگه:چی شده؟! قزوینیه میگه:هیچی این پسر همسایه بود،میگفت:
بابام گفته یه کاسه تف بدین،مهمون داریم میخوایم بکنیمش! میبینی بالام جان چه
مردم بی ملاحظهاین؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!
...................................................................
قزوینیه میمیره، پسرش میبینه وصیت کرده قبرشو شیب دار بسازن! چند وقت بعد «
قزوینیه میاد به خواب پسرش، پسره میپرسه: بابا جریان این قبر شیب دار چیه؟ قزوینیه
میگه: بالامجان، تا بچهها بیان روش سر بخورن!
...................................................................
قزوینیه داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده،بچهه هم حین عمل داشته با گلهای «
قالی بازی میکرده. قزوینیه شاکی میشه،میزنه تو سر بچه میگه:بالام جان، دل به
کار بده!
...................................................................
به قزوینیه میگن زن رو تعریف کن، میگه: بالام جان، زن حجمیست زائد که فضای اطراف «
کان رو اشغال کرده!
...................................................................
تو یکی از دهات قزوین، ملت برای بار اول یه میوه انجیر پیدا میکنن. خلاصه سر در «
نمیارن چه موجودیه، میبرنش پیش ملای شهر، میپرسن این چیه؟ ملاهه یک نگاهی به انجیره
میکنه، میگه: بالام جان من باید یک مقدار تحقیقات رو این بکنم، فردا بیاین جوابشو
بهتون بدم. ملت میرن دنبال کار و کاسبیشون، فردا برمیگردن، میپرسن: خوب ملا بالاخره
این یارو چیه؟ ملا میگه: بالام جان، شیره بوده مالاندن…یک کمی گردالاندن…خشخاش توش
پاشاندن…چوب به کونش نشاندن…تازه شده گلابی!
...................................................................
قزوینیه توی یکی ازین محلههای پرت، کنار یک درخت تق یکی از این بچه ردیفارو «
میگذاشته، یهو اماکن و نیروی انتظامی و پلیس 110 همه محاصرش میکنن! قزوینیه داد
میزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم کردید گذاشتم به کان بچه مردم؟!
...................................................................
قزوینیه میره تهران پیش رفیقاش، رفیقاش هم همه جور بساطی براش جور میکنن، از عرق و «
فیلم سوپر و تریاک و… آخر شب هم یه جنده باحال براش میارن تا صبح حال کنه! بعد از
یه مدتی رفیق قزوینیه میره قزوین، قزوینیه هم سنگ تموم میگذاره، براش همه چیز جور
میکنه و آخر شب هم میره بیرون که یه کون باحال براش گیر بیاره ولی هرچی میگرده،
چیزی پیدا نمیکنه،آخر ور میداره یه پیر مرد تریاکی لاغر مردنی کچل رو میاره،
رفیقش میگه: بیمعرفت، این چیه ور داشتی آوردی؟! قزوینیه میگه: بالامجان شرمنده،
شب جمعه بود، هیچی گیر نمیومد! اینم داییمه با کلی خواهش و التماس آوردمش!
...................................................................
قزوینیه میره خونه یک میلیونره، دویست میلیون نقد میدزده. بعد زنگ میزنه خونه «
یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین!
...................................................................
بچه قزوینیه صبح پامیشه به باباش میگه: بابایی، بابایی! مامان دیشب جایی میخواست «
بره؟قزوینیه میگه: نه باباجان. بچهه میگه: پس چرا هی بهش میگفتی برگردعزیزم،
برگرد عزیزم!
...................................................................
قزوینیه میره آمریکا، وقتی برمیگرده دوتا بچه با خودش میاره، یکی سفید یکی سیاه. «
ازش میپرسند: این سیاه رو دیگه برا چی اوردی؟ میگه: بالامجان این واسه ماه محرمه
...................................................................
ببم جان میگه: از کلاس اول به بچهها میگن: بابا آب داد. ولی نمیگن: بابا کجا رو آب «
داد که این مصیبت شروع شد!
...................................................................
قزوینیه توی کارت عروسیش مینویسه: آوردن اطفال الزامیست! «
...................................................................
قزوینیه بعد نماز به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: «
حالتو میگیرم.
...................................................................
یه عارف قزوینی میگه: تا "امید" هست، "آرزو" نخواهم کرد. «
...................................................................
سرخ پوستها موقع حمله به قزوین میگن: آکومبا، بومبا، یاکومبا! وقتی که از حمله بر «
میگردند میگن: نکن بابا، نکن بابا!
...................................................................
بر اساس تحقیقات علمی یک زیستشناس قزوینی، «باسن» در زمانهای قدیم یک تکه بوده ولی «
به علت شیرینی زیاد قاچ خورده و دو تکه شده.
...................................................................
به قزوینیه میگن: شما قربانی هم میکنین؟ میگه: فامیلیش مهم نیست، هر کی باشه «
میک...
...................................................................
قزوینیه پشت بچهش مینویسه: با نگاهی به آینده، درست مصرف کنیم «
...................................................................
قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج. «
...................................................................
قزوینیه زنگ میزنه برنامه مهتاب میگه: عکس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدین تا ما «
هم بتونیم برنده شیم.
...................................................................
قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟ «
...................................................................
قزوینیه زنشو بیمه بدنه میکنه، رشتیه بیمه شخص ثالث. «
...................................................................
میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟… وازلین «
...................................................................
دختر اصفهانیه به دوست پسرش می گه شب بیا خونمون اگه موقعیت خوب بود «
من یه سکه می اندازم پایین شب می شه دختره یه سکه می اندازه پایین ولی
هرچقدر وامیسته میبینه پسره بالا نمیاد سرش رو از پنجره بیرون می بره و بهش
میگه چرا نمیای پسره میگه دارم دنبال سکه می گردم دختره میگه بیا بالا
بهش کش بسته بودم الان تو دستمه
...................................................................
بچه اصفهانیه به باباش می گه بابا املا شدم بیست باباش می گه «
پدرسگ مگه ده چه عیبی داره که اینهمه بیخودی خودکار مصرف می کنی؟
...................................................................
اصفهانیه به باباش زنگ می زنه واسه این که خرجش کمتر شه می گه «
من کاظم پول لازم باباش هم می گه من مریض قر نریز
...................................................................
اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه «
...................................................................
به اصفهانیه میگن شیرین تر از عسل چی خوردی؟میگه ترشی مجانی!!! «
...................................................................
از یه اصفهانیه می پرسن وقتی سر یخچال میری چی می خوری «
گفت:کتک
...................................................................
اصفهانیه سوار تاکسی میشه. آخر مسیر به راننده میگه: حاج اقا کراییه ما «
چنئ شدس؟ یارو میگه:50تومن.
اصفهانیه میگه:چه خبرس اولا که 40 تومن بیشتر نمیشد.
بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم
حالا این 20 تومن رو بگیر یارو میشمره میبینه 10 تومنه ....
...................................................................
اصفهانیه به شکمش میگه: چقدر کار کنم تو بخوری؟ شکمش میگه: میخوای یه کم من کار منم «
تا تو بخوری؟
...................................................................
بچه اصفهانیه توی امتحان بیست میگیره. باباش میزنه توی گوشش و میگه: خاک بر سرت «
کنن، با نمره 10 هم میشه قبول بشی، حتما باید این همه خودکار حروم میکردی؟
اصفهانیه یه پوسته موز میبینه میشینه کنار موزه. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه:
آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.
...................................................................
اصفهانی رو میخوان زجر بدند، میبندنش به تیر برق و بهش میگین: کوچه اونطرفی شام «
میدند.
...................................................................
اصفهانیه با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه «
...................................................................
یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم «
...................................................................
یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زنه «
...................................................................
یه روز یه مردی در اصفهان در یه خانه ای را میزنه وآب برای رفع تشنگی درخواست «
میکنه دختر بچه ای دم در میاید و یک کاسه دوغ خنک به مرد میده ، وقتی مرد
تا آخر دوغ را سر میکشد به دختره میگه کوچولو شما هر که درب خانه تان را
بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنک میدید دختر بچه میگه نه بابا دیشب مهمان
داشتیم دوغ درست کردیم منتها سوسک افتاد توش برای همین چون
می خواستیم دور نریزیم دادیم شما خوردید ، با شنیدن این حرف مرد
عصبانی میشه و میزنه کاسه دوغ را میشکنه، آنوقت دختر داد میزنه
و میگه مامان - مامان این آقائه زد کاسه غذای سگمان رو شکست
...................................................................
بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل «
از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما
این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای
دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه
...................................................................
روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه قزوینی می میرند.آنقدر به خدا التماس می کنند تا «
اینکه خدا با برگشتن آنها به دنیا موافقت می کنه به شرطی که دیگه گناه نکنند و گرنه
سنگ می شوند. خلاصه آنها به دنیا برمی گردند.همان اول کار تهرانیه یه دختره را
میبینه و می افته دنبالش. همان دم سنگ می شه.بعد مدتی اصفهانیه یه ?? تومانی روی
زمین می بینه خم میشه که برداره قزوینیه می گه : خاک تو سرت . هم خودت رو بدبخت
کردی هم منو
...................................................................
زن اصفهانیه داشته تو حیاط خونه با بچش بازی میکرده، هی مینداختتش بالا «
میگرفتتش، میگفته: این دودول چند تومنس؟! این دودول ده تومنس…این دودول صد تومنس!
درهمین حین یک جاهله داشته از اونجاها رد میشده، از تو کوچه داد میزنه: آبجی شوما
که قیمت دستتونس، بیا یک نگاه به مال ما بکن ببین چند میارزه!!!
بچه اصفانیه به باباش میگه
بچه :بابا باابا
بابا:چی چی میگوی
بچه :بابا اگه از بانک یه عالمه پول برنده بشی باش چیکار میکونی
بابا : هی بابا اگه برنده بشم امریکا. ویسکی.برگ. جنیفر
بچه :آحالا اگه برنده نشدی چی
بابا:همینجا . چای. تویی توله سک .ننت. مرگ
این جوک با لهجه بخونید
نصیحت پدر اصفهانی به دخترش:
اینقد دست تو این ابروا که که مالت نبر تا یه سگ پدری بیاد بسوندت
لره تو استخر غرق میشه میبرنش پزشكی قانونی بفهمن چرا غرق شده بعد از تحقیقات پزشكی قانونی میفهمن مایوش سوراخ بوده
تركه تلویزیونش روشن نمیشده میزاره كانال دو و هلش میده
دوستان عزيز اگه تكراري داره
به بزرگواري خودتون ببخشيد
|
تركه روي ريل راه اهن ميخوابه بهش ميگن چرا اينجا خوابيدي ؟ ميگه ميخواهم خود كشي كنم. ميگن بس ان نان بربري چيه دستت؟ ميگه بر فرض قطار نيامد من اينجا از گشنگي بميرم. | ||
|
يه روز يه تركه سوتين پيدا ميكنه ميگه اخه كلاه بچگي لاله و لادن! | ||
|
به تركه ميگن با شاش جمله بساز ميگه رفته بوديم خونه اصغر اينا داداشاشم بودن! ميگه خره شاش به معني جيش و ميگم ميگه اتفاقا آبجيشم بود!! | ||
|
يه روز به يه تركه مي گن اسمت چيه ميگه همزه اما خونه 6 كوچيك صدام مي كنند | ||
|
يه روز يه تركه يه بسته 1000 توماني پيدا مي كنه ميره بازار داد مي زنه عكس امام 100 تومان | ||
|
روز قيامت دارن موجودات زنده رو خدا به بهشت و جهنم تقسيم ميكنه خدا ميگه تمام حيوانات برن بهشت تركه سرشو پايين ميندازه ميره جولو در ميگن كجا ميري ميگه خدا گفته تمام حيوانات برن بهشت ميگن تو كه ادمي تركه عصباني ميشه و ميگه آخ خواهر دنيا از اول دنيا ما خر بوديم اينجا كه رسيد آدم شديم | ||
|
| ||
|
به تركه ميگن شما تركا همهتون اينقدر ساده ايد ميگه نه راه راهمون هم تو افريقا پيدا مي شه | ||
|
| ||
|
يه تركه سوار اتوبوس مي شه از يه دختر ه خو شش مياد شماره اتوبوس بر ميداره | ||
|
| ||
|
تركه و رشتيه تو جهنم هم ديگه رو ميبينن. رشتيه به تركه ميگه: تو چه جوري مردي؟ تركه ميگه: والله من از سرما مردم، تو چه جوري مردي؟ رشتيه ميگه: من از تعجب مردم! تركه ميگه: يعني چي؟ چطوري از تعجب مردي؟! رشتيه ميگه: والله من رفتم خونه، ديدم خانم لخت خوابيده رو تخت، زير تخت رونگاه كردم هيچكي نبود، تو كمد رو نگاه كردم،كسي نبود، تو حموم، تو انباري، تو دستشويي، خلاصه همه جا رو نگاه كردم ولي هيچكي نبود. منم از تعجب سكته كردم مردم! تركه ميگه: خاك بر سرت! تو فريزر رو هم نگاه ميكردي، نه تواز تعجب ميمردي، نه من از سرما!!! | ||
|
تركه مادر پدرشو ميكشه، ازش ميپرسن: چرا اين بدبختا رو كشتي؟ ميگه: بعد از چهل سال به رابطه كثيفشون پي بردم!!! | ||
|
تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!! | ||
|
| ||
| ||||
|
| ||||
| مداح | ||
|
یه روز یه مداحی دفترچهی خیاطی زنشو میبره که مداحی کنه...به بقیه میگه من هر چی گفتم شما بگین یا اباالفضل اباالفضل ...بعد دفتر چرو باز میکنه و شرو میکنه بخ خوندن...دورکمر سیمین خانوم ۳متره مردم هم میگن اباالفضل اباالفضل | ||
| جک جک جک | ||
|
یه روز یه ترکه چایی میریزه رو خرش میگه ای وای بابام سوخت . | ||
_یک یارو می ره قزوین, می بینه هیشکی تو شهر نیست, از یک پیرزنه
می پرسه: پس کو مردم ؟پیرزنه میگه :دو روزه همه رفتن تو بیابون به
پشت دراز کشیدن ,یارو میگه : مگه چه خبره ؟ پیرزنه میگه :
میگن قراره یک چترباز اونجا فرود بیاد
---------- ----- ----- ----- ----------
-_یه بار قزوین زلزله اومد خونه ریخت رو سره مرده. میپره تو حیاط یه
دفعه یه بچه میفته تو حیاط میگه خلقته خدارو هنوز زلزله تموم نشده
امداد مردمی رسید
---------- ----- ----- ----- ----------
_شوهر: بچه به مامان بگو امشب میریم شمال!
زن که پریود بوده : به بابات بگو جاده بارونیه!
شوهر : به مامان بگو از راه قزوین می ریم!!!!
---------- ----- ----- ----- ----------
_قزوينيه توي صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، يه كم زودتر از بقيه بلند ميشه، يه دفعه با هيجان ميگه: خدايا، به خاطر اين دو ركعت نماز، من مستحق اينه همه نعمت نيستم
---------- ----- ----- ----- ----------
قزوينی ها اعتراض ميکنن اين چه الفبائيه که به ن ميگن نون اما به ک ميگن کاف؟
---------- ----- ----- ----- ----------
_روز يه اصفهاني و يه تهراني و يه قزويني مي ميرند.آنقدر به خدا التماس مي کنند تا اينکه خدا با برگشتن آنها به دنيا موافقت مي کنه به شرطي که ديگه گناه نکنند وگرنه سنگ مي شوند. خلاصه آنها به دنيا برمي گردند.همان اول کار تهرانيه يه دختره را ميبينه و مي افته دنبالش. همان دم سنگ مي شه.بعد مدتي اصفهانيه يه ?? توماني روي زمين مي بينه خم ميشه که برداره قزوينيه مي گه : خاک تو سرت . هم خودت رو بدبخت کردي هم منو!!!!
---------- ----- ----- ----- ----------
جديد ترين رومان عاشقانه در قزوين خسرو و فرهاد
---------- ----- ----- ----- ----------
_يه روز قزوينيه مياد تهران عروسي بر ميگرده شهرشون بهش ميگن عروسي چطور بود ميگه عجب عروسي بود پسرها با مردها قاطي بودن
---------- ----- ----- ----- ----------
قزوينيه زنگ در خونهشو پايين نصب ميكنه، كنارش هم يه تابلو ميزنه كه روش نوشته: لعنت بر پدر و مادر كسي كه با پا زنگ بزند
---------- ----- ----- ----- ----------
-_یه ضرب المثل قزوینی می گه: رفیق اگه رفیق باشه آدم منت زنشو نمی کشه
---------- ----- ----- ----- ----------
یه بابایی چکش تو قزوین برمیگرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم، بلکن بترسند. شروع میکنه میگه: آره من دو نفر رو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یک شب کاردی کردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: بالام جان تو ما رو هم کشتی!
---------- ----- ----- ----- ----------
_ اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!
_به مرغه ميگه: نوک ميدي؟ مرغه با عشوه ميگه نه! خروسه ميگه به جهنم
با خودکار مينويسم